|
typical |
usual; of a kind |
نمونه |
|
minimum |
the least possible amount; the lowest amount |
حداقل |
|
scarce |
hard to get; rare |
کمیاب |
|
annual |
once a year; sth that appears yearly |
سالیانه |
|
persuade |
win over to to do or believe; make willing |
وادار / ترغیب کردن |
|
essential |
necessary; very importatnt |
ضروری |
|
blend |
mix together thoroughly; a mixture |
آمیختن، مخلوط کردن، |
|
visible |
able to be seen |
مرئی |
|
expensive |
costly; high priced |
گران |
|
beau |
boyfriend; suitor |
دوست پسر، خواستگار |
|
devise |
think out; plan; invent |
تعبیه کردن، اختراع کردن |
|
wholesale |
in large quantity; less than retail in price |
عمده فروشی |
|
corpse |
a dead body usually of a person |
جسد |
|
conceal |
hide |
پنهان کردن |
|
dismal |
dark and depressing |
ملالت انگیز |
|
frigid |
very cold |
بسیار سرد، منجمد |
|
inhabit |
live in |
ساکن شدن در |
|
numb |
without the power of feeling; deadened |
بی حس، کرخت |
|
peril |
danger |
خطر |
|
recline |
lie down; stretch out; lean back |
لم دادن، دولا شدن/کردن |
|
shriek |
scream |
جیغ کشیدن |
|
sinister |
evil; wicked; dishonest; frightening |
شرور، شوم، شیطانی |
|
tempt |
try to get someone to do sth; test; invite |
وسوسه کردن |
|
wager |
bet |
شرط بستن |
|
abandon |
leave without planning to come back; quit; desert |
ترک کردن |
|
keen |
sharp; eager, intense; sensitive |
تیز، مشتاق، حساس |
|
jealous |
afraid that the one you love might prefer someone else; |
حسود |
|
|
wanting what someone else has |
|
|
tact |
ability to say the right thing |
کاردانی، حضور ذهن |
|
oath |
a promise that sth. is true; a curse |
سوگند |
|
vacant |
empty; not filled |
خالی |
|
hardship |
sth that is hard to bear; difficulty |
سختی، مشقت |
|
gallant |
brave; showing respect for women |
شجاع، زن نواز |
|
data |
facts; information |
داده، اطلاعات |
|
unaccustomed |
not used to sth |
عادت نداشتن |
|
bachelor |
a man who has not married |
مجرد |
|
qualify |
become fit; show that you are able |
شایسته، مناسب بودن |
آیا می دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده خود ن نفی را به جای م نهی به کار می برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است ؟
امروز ایرانیان هنگامی که می خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند : مکن ! یا مگو ! ( یعنی به جای کاربرد م نهی ) به نادرستی می گویند : نکن ! یا نگو ! ( یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می برند ).
در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلا باید گفت : مترس ! ، میازار ! ، مده ! ، مبادا ! ( نه نترس ! ، نیازار ! ، نده ! ، نبادا ! ) و تنها برای نفی کردن ( یعنی منفی کردن فعلی ) ن نفی به کار رود، مانند : من گفته ی او را باور نمی کنم، چند روزی است که رامین را ندیده ام . او در این باره چیزی نگفت.
آیا می دانستید که اصل و نسب برخی از واژه ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه یا عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده ی آن وارد زبان عامه ی ما شده است ؟
به نمونه های زیر توجه کنید :
هشلهف : مردم برای بیان این نظر که واگفت ( تلفظ ) برخی از واژه ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have ( به معنی من خواهم داشت ) را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است ! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز را برای هر واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز ( چه فارسی و چه بیگانه ) به کار می برند.
چُسان فُسان : از واژه ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
زِ پرتی : وازه ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق ها ی روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می افتاد دیگران می گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
شِر و وِر : از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستونی : پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و باستونی می گفته اند.
اسکناس : از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat به معنی برگه ی دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی : از واژه ی روسی Fkussni به معنی با مزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه یعنی به معنی بی خود و مزخرف به کار برده شده است .
لگوری ( دگوری هم می گویند) : یادگار سربازخانه های ایران در دوران تصدی سوئدی ها است که به زبان آلمانی به فاحشه ی کم بها یا فاحشه ی نظامی می گفتند : Lagerhure .
نخاله : یادگار سربازخانه های قزاق های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می گفتند Nakhal
و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.
واژه های فراوانی در زبان های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی دانند. از آن جمله اند :
کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبن همه ی زبان های اروپایی هست.
شغال که در روسی shakal ، در فرانسوی chakal ، در انگلیسی jackalو در آلمانیSchakal نوشته می شود.
کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravanو در آلمانی Karawane نوشته می شود.
کاروانسرا که در روسی karvansarai ، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می شود.
پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis ، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می شود.
مشک که در فرانسوی musc ، در انگلیسی muskو در آلمانی Moschus نوشته می شود.
شربت که در فرانسوی sorbet ، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می شود.
بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می شود و در این زبان ها معنی رشوه هم می دهد.
لشکر که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می شود و در این زبان ها به معنی ملوان هندی نیز هست.
خاکی به معنی رنگ خاکی که در زبان های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می شود.
کیمیا به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می شود.
ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می شود.
Esther نیز که نام زن در این کشورها است به همان معنی ستاره می باشد.
برخی دیگر از نام های زنان در این کشور ها نیز فارسی است، مانند :
Roxane که از واژه ی فارسی رخشان به معنی درخشنده می باشد و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان “روشنک " وجود دارد.
Jasmine که از واژه ی فارسی یاسمن و نام گلی است.
Lila که از واژه ی فارسی لِیلا که به معنی یاس بنفش رنگ است.